محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

390

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خود به پيكار رود تا پيش روى وى در راه خدا پيكار كنند و چون آنها كشته شوند وى حمله برد و كشته شود شايد اين توبهء وى باشد . » آنگاه بمرد و در قبر بيفتاد . و طالوت غمينتر از آنچه بود بازگشت و بيم داشت كه فرزندانش به دنبال او نروند و چندان بگريست كه مژه هايش بريخت و تنش نزار شد و پسرانش كه سيزده تن بودند نزد وى آمدند و حالش پرسيدند و او حكايت خويش را با آنها بگفت كه توبهء وى چگونه تواند بود و از آنها خواست كه با وى به پيكار روند و مجهزشان كرد و با وى برون شدند و پيش روى وى حمله بردند تا كشته شدند و پس از آنها طالوت حمله كرد و كشته شد و داود به پادشاهى رسيد و معنى گفتار خدا عز و جل كه وى را پادشاهى و حكمت داد همين است كه پيمبرى شمعون و پادشاهى طالوت داشت . و نام طالوت به سريانى شاول بود و وى پسر قيس پسر ابيال پسر ضرار پسر بحرت پسر افيح پسر ايش پسر بنيامين پسر يعقوب پسر اسحاق پسر ابراهيم بود . ابن اسحاق گويد : پيمبرى كه از گور برخاست و به طالوت گفت كه توبهء وى چگونه باشد ، اليسع پسر اخطوب بود . به پندار اهل تورات مدت پادشاهى طالوت از آغاز تا وقتى كه با فرزندان خود در پيكار كشته شد چهل سال بود . 475 ) سخن از حكايت داود : و او پسر ايشى پسر عوبد پسر باعز پسر سلمون پسر نحشون پسر عمى نادب پسر رام پسر حضرون پسر فارص پسر يهودا پسر يعقوب ، پسر اسحاق پسر ابراهيم عليه السلام بود . از وهب بن منبه روايت كرده‌اند كه داود كوتاه قد و سرخموى و تنك موى و